تبليغاتX
عکس شعر
دیگه دارم میمیرم بیا پیشم عزیزم

  سوا بودن تو دنیا من که خیری ندیدم

یه روزی گفتی میرم پشت سرم و  نمی بینم

گفتی موندن مهال با تو بودن  خیال

تو که تنهام گذاشتی رو قلبم

اما پشت سرت پلی رو برا برگشت نذاشتی

            (برای خانمی)

+ نوشته شده توسط علی رضا در جمعه 1385/07/07 و ساعت 16:59 |
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

        چون مزرعه تشنه  به باران برسیم

یا من برسم به یار یا یار به من

یا هردو بمیریم  و به پایان  برسیم

+ نوشته شده توسط علی رضا در دوشنبه 1385/07/03 و ساعت 17:30 |
غربت صدای گریم درد بی تو بودنه

          بی صدا شکستنم صدای شعرای منه

 

+ نوشته شده توسط علی رضا در یکشنبه 1385/07/02 و ساعت 16:19 |
دلم از مال دنیا به تو هدیه داده بودم

               با تمام بی  پناهیم به تو تکیه داده  بودم

(تقدیم به خانمی)

+ نوشته شده توسط علی رضا در یکشنبه 1385/07/02 و ساعت 16:14 |
تنها درخت خسته ان باغ و بیشه ام 

 فریاد سبز جنگل افتخار بیشه ام

روزی اگر بمیرم حرفی جز ان نیست مرا

تنها درخته خسته ان باغ و بیشه ام

     (تقدیم عسلم خانمی)

 

 

    

 

+ نوشته شده توسط علی رضا در یکشنبه 1385/07/02 و ساعت 16:9 |
تمام دنیایه من تقدیم  به بهترین

    (خانمی دنیا)

دوستت دارم با تمام وجودم

+ نوشته شده توسط علی رضا در یکشنبه 1385/07/02 و ساعت 16:3 |
+ نوشته شده توسط علی رضا در یکشنبه 1385/07/02 و ساعت 11:20 |
دوست دارم
+ نوشته شده توسط علی رضا در یکشنبه 1385/07/02 و ساعت 11:19 |
دوست دارم
+ نوشته شده توسط علی رضا در یکشنبه 1385/07/02 و ساعت 11:18 |
در خلوت خويش به دنبال خوشبختی مي گشتم،

و هنگامی كه به او نزديك شدم صدای روحم را شنيدم

 كه با قلبم نجوا مي كرد و می گفت: خوشبختی اي كه به دنبالش هستی

 باكره است، در اعماق هر قلبی به دنيا می آيد و پرورش می يابد

 و هرگز از زادگاه خويش بيرون نمی آيد. و هنگامی که قلبم را گشودم

 تا خوشبختی را بیابم در آن جز آیینه و گهواره و جامه اش را نیافتم

. خوشبختی آن جا نبود. خوشبختی اسطوره ای ست

 که در پی اش می گردیم اگر خود را نشان دهد

 خاطر را رنجه می دارد مانند رودی که شتابان به دشت می ریزد

 با ورودش سنگین و گلآلود می شود.

 زیرا انسان فقط در اشتیاقش برای بلنداها خوشبخت است

 و هنگامی که به هدفش می رسد ملول می شود

 و تمنای پرواز های دورتری را دارد.

 خوشبختی زمینی اسبی ست گریزپا شبحی ست

 گذرا که انسان با پول و زمان در طلب اوست

 هنگامی که این وهم جامه ی واقعیت به تن می کند

انسان به سرعت از آن ملول می شود

+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/07/01 و ساعت 19:15 |
انسان به کفی می ماند که بر سطح آب دریا شناور است.

 هنگامی که باد می وزد نا پدید می شود. گویی هرگز نبوده است.

 زندگی های ما نیز بدین سان با وزش نسیم مرگ از بین می روند.

 حقیقت زندگی خود زندگی ست. زندگی ای که نه آغازش رحم مادر است

 و نه پایانش گور. زیرا سالیانی که   می گذرد چیزی نیستند.

مگر لحظه ای کوتاه در دل حیات جاودانه و جهان ماده و هر چه در آن است

 نسبت به بیداری ای که وحشت مرگ اش می نامیم رؤیایی بیش نیست.

+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/07/01 و ساعت 19:10 |
+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/07/01 و ساعت 19:7 |
+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/07/01 و ساعت 19:6 |
+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/07/01 و ساعت 19:6 |

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

(( نرسیده به درخت ))

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است.

ودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سربدر می آورد

پس به سمت گل تنهایی من پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال و فضا خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه ی نور

و ار او می پرسی:

خانه ی دوست کجاست ؟!

+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/07/01 و ساعت 19:5 |
+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/07/01 و ساعت 19:4 |

ای روشنایی سحر ای آفتاب پاک

ای مرز جاودانه ی نیکی

من با امید وصل تو شب را شکسته ام

من در هوای عشق تو از شب گذشته ام

بهر تو دست و پا زده ام در شکنج راه

به سوی تو بال و پر زده ام در ملال شب

+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/07/01 و ساعت 19:3 |
+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/07/01 و ساعت 19:0 |
+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/07/01 و ساعت 19:0 |
خوشگلا باید برقصن
+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/07/01 و ساعت 18:52 |
سلام به تمام عاشقای دنیا  که دل شون پاکه  همتونو دوست  دارم

+ نوشته شده توسط علی رضا در دوشنبه 1385/06/20 و ساعت 11:28 |

 غم

 غم

غم سایه ی خدایی است که در محدوده ی دل های ناپاک زندگی نمی کند. اگر غم می توانست سخن بگوید آن گاه ثابت می کرد که شیرین تر از شادمانی ترانه است. کسی که به غم نگاه نکرده است شادمانی را نیز هرگز نخواهد دید. روح غمگین زمانی آسوده می شود که با چون خودش یگانه شود. آن ها با شور و محبت به هم می پیوندند. همان طور که یک غریب شادمان می شود هنگامی که در سرزمین غربت غریبی دیگر را می بیند. دل هایی که به واسطه ی غم متحد می شوند با شکوه شادمانی از هم جدا نخواهند شد. راز دل در غم پوشیده شده است و تنها در غم است که شادمانی مان را می یابیم. در حالی که خدمت شادی فقط آن است که راز ژرف زندگی را مخفی کند.

+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/06/18 و ساعت 17:38 |
عاشقا نظر بدن

+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/06/18 و ساعت 11:46 |

آنجا که هستی نمیدانی به کجا قدم نهاده ای ٬ کافی است کمی دور شوی آن وقت است که میفهمی

نفسهایت با نفس های چه کسانی آمیخته بود .

کاش رهایی به آسانی بال گشودن بود و آزادی به وسعت آسمان....!

 

+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/06/18 و ساعت 11:13 |

ای سرنوشت از تو کجا میتوان گریخت

من راه آشیان خود از یاد برده ام

یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن

با من تلاش کن که بدانم نمرده ام...

ستاره ، ای ستاره ی غریب !

                       ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم

پس چرا به دادمان نمیرسد ؟

                    ما صدای گریه مان به آسمان رسید

از خدا چرا صدا نمیرسد ؟ ؟ ؟ ........

+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه 1385/06/18 و ساعت 11:10 |


Powered By
BLOGFA.COM